تبليغاتX
only my love
only my love

کمی تا قسمتی ابری

تا وقتیکه تو هستی،تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست!

تا زمانیکه دست های گرمت همراه دستای خسته ی منه!

تا وقتیکه نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه!

تا زمانیکه تو همسفر جاده زندگی من هستی!

تا وقتیکه شونه های تو امن ترین جای دنیاست برای زمن!

من زنده هستم ! برای زندگی کردن با تو!

نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 8:23 توسط مینا| |

گمان می کنم غروب غریب باشد چون غروب بوی آشنا دارد.غروب بوی تاریکی می دهد و رنگ سیاه شب را در فراق آسمان دور ، نزدیک می کند...اگر غروب غریب است برای من نیست،غروب برای من معنای تازه ای دارد ...

معنا ی یک آشنا...آشنایی که در کوچه باغ دلم قدم می زند...معنای به پایان رسیدن یک روز تلاش و اغار دوباره ی ارامش...  

نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 16:20 توسط مینا| |

دلم برای گریه های کودکانه ام تنگ شده.......برای اشک های بی دلیلم.........برای بهانه های کوچک برای اغوش گرم مادرم که وقتی بزرگتر شدم،خجالت می زکشیدم خودم رو میون بازو های گرمش جا بدم،دلم برای خنده های بی غم و بی دروغم تنگ شده.........برای ارامش روزهای شاد کودکانه ام.برای کودکی پر فاصله ام با بزرگسالی کنون.........

نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 12:39 توسط مینا| |

امروز تولد بهترین دوستم هست کسی که بهترین و بیشترین خاطره ها رو از لحظه های با او بودن در یاد دارم.........اما فکر کنم دیگه منو نمی خواد اخه خیلی اذیتم می کنه به من میگه دور بودن از تو برام بهتره.............نمی دونم چی کار کنم..........ولی من از اعماق قلبم دوستش دارم و نمی خوام از دستش بدم............باور کنید در حقش بدی نکردم.........

اما من امروز یعنی روز تولدش رو از صمیم قلبم و با تمام ارادتی که نسبت بهش دارم تبریک میگم...

 

نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 10:53 توسط مینا| |

ایستادم رو به پنجره...ان طرف گنجشکی کوچک روی برف ها می رقصید.من محو تماشای او و چشمانم برای اوج جان دادنش اسمانی ابری بود.ایستاد،چشمانش را بست و روی پهنه ی برف به خواب رفت. من اسمان گرفته را همراه بودم.از اسمان پاییزی چشمانم،این بار به پاس بال های مهربانش برف بارید.فرش گسترده ی تنهاییم را با خود می برم،به کجاها نمیدانم.این تنها سهم من از خوشبختی است..........
نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 21:42 توسط مینا| |

              {  باز گشایی مدارس را تسلیت می گویم } 

سلام به همه ی دوستای گل خودم که این چند وقت خیلی به من لطف کردند و امیدوارم که بازم از این لطف ها بکنند....فکر کنم از امروز من کمتر اپ بذارم....شاید... اما شما بیاین....        

نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:13 توسط مینا| |

هرگز نگو دوست داری اگر واقعا بدان اهمیت نمی دهی.درباره ی احساسات سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد.هرگز دستی را نگیر اگر قصد شکستن قلبش را داری.هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی جدا می شوی.هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری.هرگز سلامی نده وقتی می دانی خداحافظی در پیش است.به کسی نگو که تنها اوست وقتی در ذهنت به دیگری فکر می کنی.و قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری......

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 10:29 توسط مینا| |

زندگی گل سرخی است به نام مهر،زندگی گل زردی است به نام غم،آیینه ی شکسته ای است به نام دل،مروارید غلطناکی است به نام اشک،فریاد رسایی است به نام آّه.آه از جدایی...
نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 10:21 توسط مینا| |

در شب تردید من برگ نگاه!

می روی با موج خاموشی کجا؟

ریشه ام از هوشیاری خورده آب .

من کجا خاک فراموشی کجا.

دور بود از سبزه زار رنگ ها

زورق بستر فراز موج خواب

پرتویی اییینه را لبریز کرد

طرح من الوده شد با افتاب

اندهی خم شد فراز شط نور

چشم من در اب می بیند مرا

سایه ی ترسی به ره لغزید و رفت

جویباری خواب می بیند مرا

در نسیم لغزشی رفتم به راه

راه نقش پای من از یاد برد

سرگذشت من به لب ها ره نیافت

ریگ باد اورده ای را باد برد

                                            ( سهراب سپهری)

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 16:2 توسط مینا| |

خدا به ادم دو تا چشم داده دو تا گوش داده دو تا دست داده دو تا پا داده ولی یه قلب داده می دونی چرا؟تا بگردی اون یکیشو پیدا کنی!!!  

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 11:36 توسط مینا| |

عقل پرسید دشوارتر از مردن چیست؟

                                                       عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است...

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 18:18 توسط مینا| |

تو ای خاتون دریاها،تو ای محبوب بی شب ها،تو ای زیباتر از رویا،چه شب هایی که بی تو خزان عشق را دیدم ولی از عشق گفتم باز کنار غصه روییدم بلور اشک های من همان اغاز تنهاییست مرور خاطرات دل عجب تکرار زیباییست........
نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 14:0 توسط مینا| |

به اندازه ای که درس عشق را یاد گرفتیم و فهمیدیم که معشوق زیباست تا حد گلبرگ شقایق وحشی زندگی زیباست.

زندگی زیباست به اندازه ی همان ندایی که تو را صدا می زند.

به اندازه ای که در ساحل ارزو تک درخت امید روییده است.

بمان با من که من بی تو صدایی خسته در بادم . در این اندوه بی پایان بمان. تنها تو در یادم شبیه برگ پاییزی پر از احساس دلتنگی.دلت مانند یک دریا،زلال و صاف و یکرنگی.

نگاهت بی قرار کیست؟!

        

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 13:34 توسط مینا| |

به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟

جرم من عشق بود؟!

     

نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 22:18 توسط مینا| |

اورست ارزوهای منی،تو نیاگارای رویای منی،یه نفر می تونه یه دنیا باشه،اخه تو دنیای منی!!!!

       

نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 13:26 توسط مینا| |

زندگی ریاضیات است،خوبی ها را جمع کنید،دعواها را کم کنید،شادی ها را ضرب کنید،دردها را تقسیم کنیدو از نفرت جذر بگیریدو عشق را به توان برسانید.به توان نه صد و نود و نه هزارونه ...... 

نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 17:14 توسط مینا| |

همیشه واسه کسی بخند که می دونی به خاطر تو شاد می شه !!!  

واسه کسی گریه کن که می دونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی برات اشک می ریزه!!!   

برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...!!!     

و عاشق کسی باش که دوستت بداره!!!       

 

نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 12:12 توسط مینا| |

یادم باشه که یادت بیارم که یادم بندازی که یادت بدم که یادت بمونه که همیشه به یادتم و هیچ وقت از یادم نمی ری !!!        
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 15:11 توسط مینا| |

زندگی با یک نگاه مسرت بخش آغاز می شود و با یک قطره اشک پایان می پذیرد،بیا تا قدر این زندگی زود گذر را بدانیم...      

نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 14:55 توسط مینا| |

  یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش ۲ یا ۳ ماه بیشتر زنده نیست،یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که به هم نمی رسند،یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت بی وفا نیست و یاد گرفتم که هر چه عاشقتری تنهاتری...
نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 15:15 توسط مینا| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت